ترس

ترس واژه‌ای است که ما انسانهای خودشیفته و خودبرتربین آن را ناخوشایند میبینیم. میپرسید که چرا؟ جواب مشخص است چون نقطه‌ی ضعف ماست و چه کسی دوست دارد دیگران به ضعفش پی برند؟ چون تصور میکنیم داشتن ترس عظمت ما که اشرف مخلوقاتیم و گاها خود را اشرف بقیه‌ی انسانها هم میدانیم زیر سوال میبرد. و این میشود که ترس‌هایمان را مخفی میداریم

و دیگران را به خاطر ترسهایشان تمسخر کرده و بعضا به سخره میگیریم. بدون هیچ تفکری، ترسیدن را ویژگی انسانهای ضعیف میپنداریم که قدرت روبرویی با ترسشان را ندارند و بیچاره‌اند که نمیتوانند با ترسشان مبارزه کرده و آن را از بین ببرند. و نمیدانند که چه سخت در اشتباهند.

ترس آن احساسی است که معمولا در پاسخ به یک محرک منفی خاص به انسان دست میدهد. گاهی در حد همان احساس باقی میماند و گاهی به فوبیا تبدیل شده و باعث انجام عملکرد غیر ارادی میشود. مثال واضحش را بخواهید مثلا ترس از حیوانات. ترسی که من همیشه به همراه داشتم و رفتارم در مقابل نزدیک شدن حیوان غیر ارادی است. نه تمسخر دارد و نه طعنه زدن، نه عیب است و نه باعث شرم. ترسی است که باید درمان شود ولی تا آن زمان درک اینکه انسان‌هایی در این کره‌ی خاکی وجود دارند که از حیواناتی نظیر سگ یا گربه و… علیرغم دوست داشتنشان، میترسند، سخت نیست.

عیب ما انسان‌ها این است که قدرت درک دیگران آنطوری که هستند برایمان دشوار است. نمیتوانیم دیگران را با تمام ویژگی‌ها و یا ترسهایشان بپذیریم. دیگران برای اینکه لایق حضور در حلقه‌ی دوستی ما باشند باید بی‌نقص باشند ولی غافلیم که هیچوقت اینگونه نخواهد شد.

ترس هم چون عشق، نفرت، محبت احساس است. بعضی ترس از ارتفاع دارند و بعضی ترس از تاریکی، بعضی با ترس از مرگ روز را شب میکنند و بعضی فوبیا از دست دادن عزیزانشان را دارند. و یکی هم مثل من ترس از حیوانات دارد. بعضی از این ترس‌ها و یا فوبیاها اذیت کننده هستند و نیاز به مشاوره و ‌درمان دارند وگرنه زندگی را سخت میکنند.

تمرین کنیم که دیگران را درک کنیم و اگر توانایی درک را نداریم حدالقل تمسخر کردن را کنار بگذاریم و بدانیم که تمسخر دیگران و یا نصیحت کردن به خاطر ترسشان، به آنها کمکی نخواهد کرد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *