لاگ – LUG

هیچوقت ان روزی را که هادی در توییتر بهم پیام داد که « مهشید دوست داری بیای لاگ و من گفتم لاگ چیه و اون گفت بچه های علاقه مند به لینوکس دور هم جمع میشند و از هم یاد میگیرن و من گفتم علاقه مندم ولی تا حالا استفاده نکردم و هادی گفت خب بیای برات نصب میکنیم » را فراموش نمیکنم. قرارمان شد که هفته ی بعدش به دفتر فناوری اطلاعات شهرداری بروم و برای اولین بار در جمعشان حاضر شوم. دقیقا یادم است ۲۹ دی ۹۳ بود هوا سرد بود و اوایل فعالیت لاگ شیراز بود. بگذرد که آن روز چه ها رخ داد ولی آن روز به عنوان شروع اتفاق های خوب در خاطر من ثبت شد.

اوایل من، پروانه، فاطمه، هادی، سلمان،  وحید، اقای پارساپور عزیز و دوست داشتنی و اقای سر به‌ گوشی ولی حواس جمع یزدان پناه بودیم. در کنار آن جمع دوستانه چه یادگیری ها که صورت نگرفت یادگیری هایی که نه فقط درباره علم کامپیوتر بود بلکه یادگیری هایی که باعث شد شخص من یعنی مهشید بفهمد چه قابلیت هایی دارد، چه اعتماد به نفسی دارد و اگر هم نداشت، اعتماد به نفسش به حدی بالا رفت که توانست در دانشگاه در جلوی آن همه آدم ارائه دهد و سخنرانی کند. الان هم به آن روز فکر میکنم تعجبم میگیرد که چطور توانستم؟

دوستانی که همه جوره پشت آدم بودند و باور و نوع تفکر تو هیچ خللی در این رابطه ایجاد نکرد و این چه دلنشین است. مدتی بعد وجیهه، مینا، ادیب، ناصر و رحیم و همسران مهربانشان هم به جمعمان اضافه شدن. که بعدها وجیهه شد نزدیک ترین دوست من. کم کم افراد بیشتری به دایره ی دوستیمان اضافه شدن پویا، محمد، پیمان، امیر، آقای امیرصمیمی نازنین، امین و خیلی های دیگر، با بعضی صمیمیتر بودم و با بعضی کمتر، ولی نهایتا همه با هم دایره ی بزرگی تشکیل داده بودیم و دست هم را گرفته بودیم.

روزهایی را به یاد میاورم که با وجیهه و مینا جمعه صبح ها به پارک میرفتیم و بدمینتون بازی میکردیم و حرف میزدیم و حرف میزدیم و حرف میزدیم، از چه؟ از همه جا. آشی میخوردیم و نهایتا تا دیدن همدیگر در روز لاگ با هم خداحافظی میکردیم. که البته این خداحافظی مدت زیادی دوام نداشت چون تا رسیدنمان به خانه در تلگرام به هم سلام میکردیم :))  الان که فکرش را میکنم چه انرژی ای داشتیم. هر مناسبتی یا تعطیلی ای که پیش میامد با همه ی رفقا برنامه میریختیم و جمع میشدیم و ساعاتی خوش را کنار هم بودیم. و همه ی اینا فقط به تفریح و خوشگذرانی و ثبت در دفتر خاطرات ذهنمان ختم نمیشد بلکه دلیلی برای مستحکم کردن رفاقتمان بود.

میدانید حضور در انجمن هایی که تمام افرادش با یک هدف واحد و یک علاقه ی واحد دور هم جمع شده اند. محیط مناسبی علاوه بر اینکه برای ارتقای شخصی در کنار یک سری انسان دوست داشتنی است دوستانی که در نهایت صمیمیت و مهربانی هم با تو شوخی میکنند و هم دانسته هایشان را به تو منتقل میکنند بدون هیچ چشم داشتی. باعث یافتن دوستانی میشود که از جنس تو هستند که تو به خاطر داشتنشان در کنارت مسروری.

بله درست است که با ازدواجم و رفتن از شیراز از جمعشان دورم و شاید هر چند ماه یکبار ببینمشان. ولی رفقای من تا ابد آنها هستند چون بخشی از منی که الان مهشیدم در کنار آنها و به خاطر حضور آنها شکل گرفته است. به نظر من رفیق باید تو را تغییر دهد به تو‌ بفهماند که چه کاری در توانت هست، چه کاری را خوب انجام دادی چه کاری را بد حتی اگر شاید حرفهایش باعث دعوا و ایجاد مدتی نفرت در تو شود. در کنار رفیق باید تو خودت باشی نه ظاهری ساخته شده طبق میل آنها. من در کنار آنها خودم بودم و هستم با هر اخلاق و فکر و باوری که دارم. من رفقایی یافتم که شاید منشا آشناییمان شیرازلاگ بود ولی این دوستی ها فقط در حیطه ی لاگ نماند و به رفاقتهایی همیشگی تبدیل شد.

درست است شاید لاگ شیراز به خاطر افزایش جمعیت شاید دیگر برای من آنقدرها شبیه اوایل نباشد و البته من دیگر در جمعشان نیستم ولی باز هم برای وجود چنین جامعه ای در شیراز دوست داشتنیم خوشحالم. و مطمئنم این جمع باعث ایجاد رفاقت ها و پیشرفت های زیادی شده و خواهد شد.

0 thoughts to “لاگ – LUG”

  1. خیلی باحال بود مهشید. مرسی از نوشتن این خاطره. دوران خوبی بود البته هنوز هم به نحوی دیگه داریم. وحید رو من چند بار بیشتر ندیدم ولی وحید هم حس خوبی در من ایجاد کرد. البته همه دوستان خوبی که اینجا پیدا کردم رو مدیون همین شیرازلاگ هستم. مهشید جان انشاءالله که همیشه موفق باشی و در کنار میثاق عزیز تا ابد شاد باشید.
    راستی اومدین شیراز خبر بدین، خوشحال میشیم ببینیمتون.

  2. خیلی خاطره ی جالبی بود، به نظر منم لاگ شیراز واقعا گروه خوبی هست، یه سری آدم که کلی اطلاعات دارن و چیزی که تو تازه یاد گرفتی و داری ارائه میدی رو با این که خودشون کامل بلد هستن گوش میدن و تشویقت میکنن ☺
    من با اینکه خیلی وقت نیست با شیراز لاگ آشنا شدم و تاثیرش رو روی زندگیم میبینم، چیزی که اسمش رو میشه اعتماد به نفس گذاشت، ممنون از همه ی کسایی که کمک میکنن چیزی به اسم شیراز لاگ ادامه داشته باشه ?

    1. مرسی صالح جان، نمیتونیم به هیچ وجه تاثیر لاگ رو توی زندگی هممون انکار کنیم. دقیقاااا منم باهات همنظرم من موقعی که وارد لاگ شدم هیچی بلد نبودم هرچی رو یاد میگرفتم میومدم ارایه میدادم و همه چه بلد بودن چه نه مشتاقانه گوش میدادن. این یکی از نکات مثبته لاگه. ☺☺
      و من اعتقاد دارم باید تک تک افرادی که اونجا حضور پیدا میکنن برای پابرجا موندن لاگ تلاش کنن نمیشه اینو روی دوش یه نفر یا چند نفر انداخت اگه همه واسه این تلاش کنن مطمینا لاگ همیشه برقراره.

  3. مهشید عزیز،
    درود بر تو و نیز همسر گرامی ات.
    لینک نوشته ات را هادی خان برایم ارسال کرد. فکر نمی کردم قلم اینچنین خوبی داشته باشی. در عین سادگی، صمیمانه و شیرین نوشته ای.
    از لاگ شیراز و دوستانت به نیکی یاد کرده ای؛
    ما هم همیشه به یاد تو و دوستان دیگر مثل سلمان خان، لگمن!! (سرهنگ وحید)، پروانه و تلاش هایی که برای لاگ انجام دادی و انجام دادند؛ هستیم.
    من از همان اوایل اعتقاد داشتم که جمعیت لاگ شیراز را باید در فضای مجازی گرد هم آورد و به حضور فیزیکی محدود نشود تا دوستانی مثل شما که فرصت حضور در لاگ را ندارند، بتوانند همکاری و همراهی خود را با لاگ ادامه دهند که به لطف خداوند و با تلاش های تو و سایر دوستان، وب سایت و کانال و بقیه راه های ارتباطی لاگ راه افتاد. امیدوارم دوستان جدیدی که به لاگ شیراز می پیوندند؛ آن را پربارتر و کامل تر کنند.
    من و همه دوستان قدیم و جدید لاگ به وجود شما و حضور شما در کنار لاگ شیراز افتخار می کنیم.
    شاد و سربلند باشید

    1. سلام جناب پارساپور عزیز
      واقعا ازتون ممنونم شرمندم کردین … حضور شما در مدتی که لاگ میومدیم و آشنایی من باهاتون یکی از نقاط عطف توی زندگی منه اینو همیشه به میثاق هم گفتم و میگم. اینکه ادم توی یه جمعی باشه که شخصی مثل شما اونجا باشه و ما تازه کارا رو تشویق و حمایت و راهنمایی کنه خیلی شانس بزرگی بوده واسه من.

  4. مرسی مهشید جان از متن زیبات ..
    جا داره واقعا از همه کسانی که برای شروع لاگ زحمت کشیدن و همچنین از همه اونایی که الان دارن وقت میذارن براش، قدردانی کرد .. مرسی از تو که میدونم برای لاگ خیلی وقت گذاشتی و زحمت کشیدی .. امیدوارم همیشه در کنار آقا میثاق خوشبخت و شاد باشی ..
    بزرگ شدن لاگ مزایای خودشو داره اما معایب هم به دنبالش زیاد داره .. الان مدتیه که که بیشتر از اینکه از سمت دوستان حمایت بشیم و انگیزه بگیریم، فقط حرفای منفی و سنگ انداختن می بینیم .. یه جورایی بعضیا طلبکار لاگ شدن و هر روز یه خواسته جدید ازمون دارن بدون در نظر گرفتن اینکه ما فقط از روی علاقه و نه جنبه مادی داریم برای لاگ وقت میذاریم .. امیدوارم به شخصه تو این مسیر انگیزمو از دست ندم و با کمک دوستای خوبی که توی گروه داریم بتونیم حق لاگ رو اونطور که باید ادا کنیم ..

    1. قربونت عزیزم، به نظرم باید هرکی توی لاگ شرکت میکنه و حضور داره یه جور دخیل بشه توی کارای مربوط به لاگ که بار زحمات روی دوش چند نفر خاص نباشه اینجور همیشه هستند یه سری افراد که نوبتی و بدون خستگی میتونن یه سری کارا واسه لاگ بکنن. واقعا تشکر میکنم از شما و هرکی دیگه که اینقد داره واسه حفظ لاگ زحمت میکشه. مرسی که هستین ?

      1. کاملا با حرفت موافقم و از همه افرادی که بخوان تو اجرای برنامه ها کمک کنن استقبال میکنیم .. اینکه خارج از گود بشینن نظر بدن اصلا جالب نیست .. شاید بهتره از این به بعد هر کی ایراد گرفت رو بیاریمش بهش یه کاری محول کنیم تا ببینیم خودش چند مرده حلاجه :))))))))

        1. به نظرم ایراد گرفتن بد نیست،‌ بلکه ایراد بنی اسرائیلی گرفتن درست نیست. چون آدم تا از چیزی ایراد نگیره یا ایراداش رو پیدا نکنه پیشرفت نمیکنه. همیشه باید یکی باشه ایراد های کار رو گوشزد کنه. ولی نحوه ی بیان خیلی مهمه. 😉 کلا به نظرم واسه ی چنین محیط هایی که مردم نهاد هستن آزمون و خطا خیلی صورت میگیره. هرکی دوست هرجور بلده کمک کنه ولی راهش رو نمیدونه و سوء تفاهم خیلی خیلی زیاد پیش میاد مثلا یکی ایراد کردن و انتقاد کردن رو کمک میدونه چون فکر میکنه باعث بهبود میشه چون لاگ مال کسی نیست مال همه هست … ولی قبول دارم باید بیشتر به هم انرژی بدیم تا اینکه روحیه کسایی که فعالیت میکنن رو از بین ببریم. 🙂

  5. درود بر تو مهشید جان،

    از خوندن این متن لذت بردم و یاد قدیم‌ها افتادم، موقعی که واقعن هرکسی هرکاری می‌کرد، برای نرم‌افزارهای آزاد بود و همه با هم هم‌عقیده بودن که نرم‌افزار آزاد راهی هست برای پیشرفت انسان‌، همه انسان‌ها، همه با هم. شاید ندونی ولی یکی از دلایل اصلی که بند صفرم مرام‌نامه رو آماده کردم هم تو بودی،

    «۰- احترام به همه

    ما به همه افراد جامعه احترام می‌گذاریم و معتقدیم که این احترام بر پایه‌ای محکم استوار است و پابرجاترین و سالم‌ترین عزت نفس، بر پایه احترامی است که مستحق آنیم. ما هیچ‌گونه توهینی را به هیچ یک از افراد جامعه بر اساس نژاد، ملیت، محل تولد، رنگ پوست، زبان، لهجه، فرهنگ، دین، مذهب، معلولیت، جنسیت، گرایش جنسی، وضعیت خانوادگی، وضعیت ظاهری، میزان دانش و حتی سیستم‌عامل مورد استفاده برنمی‌تابیم.»

    آشنا شدن با همه بچه‌های لاگ هم برای من اتفاق خیلی خوبی بود و من خیلی خوشحالم که تونستم شماها رو بشناسم. من اولین باری که با آقای پارساپور آشنا شدم توی دفترشون بودن و به من روی تلویزیون فیلم Revolution OS رو نشون دادن و گفتن که می‌دونی Eric Raymond کی هست؟ و من جواب دادم 🙂 و بعد چون دیدن که من جواب دادم، پشتش چندتاسوال دیگه در مورد پروانه‌های نرم‌افزار آزاد پرسیدن تا ببینن که من چقدر بلد هستم، بعد که دیدن، من می‌تونم به سوال‌هاشون جواب بدم، گفتن که اشکالی نداره، من کمکتون می‌کنم که جا پیدا کنید.

    الآن یادم افتاد به روزی که من باهاتون بحث اساسی کردم، چون می‌خواستید که سرور رو منتقل کنید به جایی که از cpanel استفاده می‌کنه و من نمی‌ذاشتم 🙂 من همیشه با همه سر این‌جور مسایل بحث می‌کردم که زیرساخت‌های لاگ به هیچ‌عنوان نباید وابسته به هیچ‌ نرم‌افزار غیرآزادی باشه. هنوز که هنوزه، بعضی موقع‌ها میرم به کانال تلگرامی شیرازلاگ و با همه یه جر و بحث می‌کنم و برمیگردم بیرون از گروه 🙂

    من هیچ وقت، گنو/لینوکس یا نرم‌افزار آزاد وسیله‌ای برام نبوده که باهاش راحت‌تر کارهام رو انجام می‌دم، من از همون اول جذب ایده و دیدگاه بزرگی که پشت این حرکت بوده، شدم. اینکه پول همه‌چیز نیست، این که کاری از جامعه و برای جامعه باشه، ایده حذف کردن شرکت‌های بزرگ و چندملیتی برنامه‌نویسی از فرآیند تولید و عرضه محصولات نرم‌افزاری، ایده‌ی مقابله با فئودال‌های نوین دنیای مجازی (مایکروسافت، گوگل، اپل، آمازون، فیس‌بوک و …) که سعی در کنترل همه‌چیز دارن، ایده‌ی مقابله با شرکت‌هایی که قدرتشون از کشورهای دموکراتیک هم بیشتر هست و هزاران ایده‌ی زیبا.

    یکبار به یکی از سخنرانی‌های ریچارد استالمن رفتم و اون حرف خیلی قشنگی رو زد، جمله‌ای رو گفت به این مفهوم که شرکت‌های بزرگ آی‌تی دارن کارهایی رو انجام می‌دن که آرزوی حکومت‌های کمونیستی و استالینی بوده، ایده‌ی کنترل همه رفتارهای افراد جامعه، از کوچکترین حرکت تا بزرگترین.

    1. مرسی مرسی سلمان ☺☺
      مرسی بابت مطلبی که نوشتی عالی بود منم کاملا موافقم باهات و در کل در مدتی که لاگ بودیم با هم من خیلی خیلی ازت یاد گرفتم …
      اگه بحث هایی که میکردی و میکردیم با هم نبود مطمئنا چیزی یاد نمیگرفتیم از هم. البته ما از تو.
      و الان بعد از این همه مدت به حرفات میرسم که واقعا درست میگفتی که “زیرساخت‌های لاگ به هیچ‌عنوان نباید وابسته به هیچ‌ نرم‌افزار غیرآزادی باشه”.

    2. سلمان جان منم هدفی که تو ذهنت هست تو ذهن دارم و سعی می‌کنم به بهترین نحو پیاده بشه اما برخی اوقات پیاده سازی یه چیزی ممکنه زمان زیادی بگیره و بخاطر همین سعی می کنیم از ابزارهایی که سریع کار رو راه می ندازن استفاده کنیم و بعد تا زمانی که به هدف اصلی می رسیم تلاش کنیم.
      با اینکه برخی اوقات از ایرادهایی که می‌گیری آشفته می‌شم ولی می‌دونم تو دلت جز اون هدف غایی چیزی نیس سعی می‌کنم برنامه ریزی کنم برای رسیدن بهش. خودتم شاهدی که اگه ایرادی از سمت تو یا افرادی که بدون غرض ایراد می‌گیرن سعی کردیم بهش عمل کنیم.

      یه نکته دیگه هم هست که وقتی تعداد اعضا زیاد میشه کنترل سخت میشه. شاید این سخت‌گیری‌ها دوستان قدیمی رو کمی رنجور کنه اما تقریبا میشه چاره ای نیست. از تو و همه دوستان بی غرض ممنونم و خواهش می‌کنم کنارمون بمونید و در بهتر شدن لاگ کمک کنید.

      برخی از دوستان هستند که غرض دارند و نه تنها کمکی به لاگ نمی کنند فقط دنبال تخریب هستن. امیدوارم که این دوستان هم روششون عوض کنن. چون همین دوستان خودشون از راهبران انصراف دادن. یعنی اگه دلشون برای لاگ می سوخت خودشون دست به کار می شدن نه اینکه پا روی پا بندازن و بد و بیراه بگن. تو مرام نامه اومده احترام که هیچ حرمتی نگه نمی دارن.

      یه چیز دیگه هم بگم. توی یه برهه زمانی لاگ خیلی پیشرفتش کند شده بود و هیچ کسی عملا روی توسعه ش برنامه ریزی نمی کرد و داشتیم درجا می زدیم بعدش ما همین راهبران فعلی با برنامه ریزی تونستیم برنامه جلسات و ارائه ها رو منظم تر کنیم سایت رو منتقل کنیم به گیت لب که به کاربرانمون گیت رو یاد بدیم و خودمون اعضای لاگ کار تیمی رو یاد بگیریم. با انجمن های دیگه برنامه های مشترک می ذاریم خلاصه داریم لاگی میشیم که خیلیا می تونن ازش استفاده کنن. و این هم با کمک راهبران مریم، وجیهه، پویا و رحیم میسر شد. در واقع راهبران هستن که لاگ رو به سمت هدفش راهبری کنن و ما هم جز این هدف دیگه ای نداریم.

      لاگ هم مثل زندگی صد سال اولش مشکله.
      ممنون از دوستان خوبم، امین.

  6. مهشید کدخدا!!
    متنت منو یاد اون روزای شیراز انداخت. اون روزا که کچل بودم. یادمه کلی ور رفتم تا بتونم دبیان نصب کنم ولی کلی مشکل داشت. افتاد برا هفته آینده و اینجور حرفا.
    دوران خوبی بود با اینکه تو سربازی بودم ولی یکی از بهترین خاطراتو با خودم دارم.
    از دست نوشته‌ت ممنون
    از یاداوری خاطرات ممنون
    و مهمتر از این از اینکه خاطرات خوبی را برام فراهم ساختین «تو یه شهر غریب و تو دوران داغون سربازی» هم خودت هم تمام بچه‌های لاگ ممنونم.

    ممنون یک مهشید 🙂

    1. وحید مرسی از تو، شاید اکه کچل نبودی و سربازیت شیراز نمی افتاد، شیراز هنوزم لاگ نداشت، مرسی از تو که با کمک بقیه لاگ رو سرپا کردین و اون خاطرات و روزای قشنگ پر یادگیری رو واسمون ساختین ?

  7. یادش به خیر مهشید. یادش به خیر. اون موقع همه همدیگه رو دوست داشتن. ولی الان ندارند. حداقل من بعضیا رو دوست ندارم.☹️. مرسی که واقعا یادآوری کردی که لاگ چجور درست شد و کیا چه زحمتهایی براش کشیدند. هر کس سلمان رو نشناسه فکر میکنه کسیه که بهونه و ایراد الکی میگیره. در صورتی که سلمان دلسوز ترین فرد برای لاگه. دلسوزترین. من خیلی دوست داشتم الان هم بتونم برا لاگ کاری کنم ولی تفکراتم با بعضی از بچه ها متفاوته. من زیر بار حرف زور نمیرم. میدونم زحمت میکشن ولی خیلی وقتا دارن آب تو هاون می کوبن. از هیچ کدوم از راهبرا راضی نیستم حتی وجیهه و رحیم و پویا. با اینکه باهاشون دوست هستم. همه معتقد شدیم که برای حفظ لاگ اصولش رو هم زیر پا بزاریم اشکال نداره. خیلی غصه دارم. چون لاگ گروه کاربران لینوکس بود ولی الان شده گروه توسعه دهندگان لینوکس. هرکس سواد کامپیوترش زیاد نباشه متهم به بیسوادیه. حرفش رو باد هوا حساب می کنن. حرمت سن و سال رو نگه نمی دارن. دلم برا سلمان تنگ شده. دلم برا آقای پارسا پور که فقط دو جلسه تو لاگ و دو بار تو همایش و بیرون دیدمشون، تنگ شده. دلم برا تو و مینا و ادیب و وحید و پروانه تنگ شده. دیگه صفا و صمیمیت نیست. نمیدونم چرا هنوز میرم لاگ. شاید فقط به خاطر اینکه خودم رو مدیون لاگ میدونم. لاگ اون زمان. لاگی که امیر حسین و وحید و سلمان با خنده و گشاده رویی جواب سوالات من رو میدادند. قبلا ساده ترین سوالا رو می پرسیدم ولی الان از ترس مسخره شدن هیچ سوالی نمی پرسم. ⁦?
    مرسی که لوگو قدیمی لاگ رو گذاشتی. از لوگو جدید متنفرم. وقتی اعتراض کردم بهم توهین کردند. و حتی به تو توهین کردند. اشکال نداره. این روزها هم می گذره. امیدوارم که تو موفق باشی. و همه اونایی که دارن زحمت می کشن برا لاگ و بدون توجه به نظر دیگران در قالب یه گروه به اسم راهبران، بدون اینکه کسی بدونه چکار می کنن تلاش میکنن. بالاخره خیلی چیزا رو زمان به آدما یاد میده. یه روزی خواهند فهمید. یه روز می فهمن که …. بیخیال.
    ایشالله سلامت باشید همیشه. خودت و دوست خوبم میثاق

    1. ناصر تو و عاطفه از اون آدمایی بودین که حضورتون توی برنامه هایی که میذاشتیم برای من ضروری بود. شاید عاطفه لاگ نمیاد ولی همیشه دوست داشتم تو برنامه هایی که خارج لاگ داشتیم ببینمش و همیشه از دیدنش لذت میبردم اینو بهش بگو.
      حرفات رو خوندم میدونم ناراحتی میدونم خسته ای درک میکنم. فکر میکنم توی اویل لاگ بیشتر از هرچیزی ما اول با هم دوست و صمیمی شدیم و بعدش عشقی واسه لاگ کار میکردیم هرکی هرکاری میکرد از عشق بود نه اینکه فقط به خاطر مسئولیتی که بهش محول شده بود. چون عشق توش بود (البته تعداد افرادم خیلی کمتر از الان بود) با بد و خوب میساختیم. یادمه اوایل یه دفعه رفتیم دم در شرکت محل برگزاری لاگ دیدیم درش قفله گویا یکی که میدونسته یادش رفته بود به بقیه خبر بده که شرکت اون روز تعطیله. هیچی همه جمع شدیم دم در شرکت بعد گفتیم بیخیال میریم تو پارک میشینیم. هیشکی ناراحت نشد از اون فرد که خبر نداده.
      سلمان راست میگه خیلی تلاش میکرد که کارایی که میکردیم طبق اصول لاگ باشه کلی هم سر همین قضیه با هم بحث کردیم ولی نهایتا حق با سلمان بود. به نظرم همش چنین محیط هایی خیلی آزمون و خطا توش زیاده خیلی نیازه مشورت توش باشه و طبق تصمیم همه جلو بره. میدونی به نظرم اگه یه کار که با مشورت همه انجام شده باشه حتی اشتباه هم باشه خیلی بهتره اینکه بدون مشورت یه کار درست انجام بشه. اونجور همه میگن مشورت کردیم طبق نظر همه انجام شد پس همه از نتیجه هرچی باشه باید راضی باشن حتی اشتباه!! اگه اشتباه بود میگی اوکی دفعه ی دیگه تو مشورتامون بیشتر دقت میکنیم. اینجور اتحاد گروه حفظ میشه. و به نظرم توی جمع ها مردم نهاد، اتحاد گروه از هرچیز دیگه ای مهمتره چون اگه گروه و افراد نباشند هرچقدم برنامه ریزی صورت بگیره و همه چی هم پرفکت باشه فایده نداره.

  8. از همه دوستانی که انتقاد میکنن متشکریم .. همین انتقادها باعث پیشرفت ما میشه .. آقا ناصر اگه صحبتی دارین میتونین به راهبرا انتقال بدین .. نه این که خصومت های شخصی رو همه جا فریاد بزنین .. من همیشه برای شما احترام قایل بودم و هستم .. اگه کاری هست که میتونید برای لاگ انجام بدین خب بسم الله .. اگه حرفی دارین پیشنهادی دارین خب بسم الله .. دل ما هم پر از غصه س از کنایه های شما که هر روز و همه جا باید بشنویمشون ولی مستقیم به خودمون نگین !!!! امین، پویا ، رحیم و وجیهه و خود من واقعا داریم از وقت خودمون میزنیم برای لاگ .. در حد توانمون داریم سعی میکنیم .. تمام تصمیمات گروهی بوده و من بارها به شما اینو گفتم و متاسفانه ……. خوشحالم که خصومت شخصی شما با ما، باعث شد با خیلیا آشتی کنین و الان اونا براتون عزیز بشن .. هر حرفی دارین جلو روی خودمون بزنین نه پشت سرمون .. این دقیقا معنی رفاقتی هست که مهشید هم عنوان کرد ..

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *